
با الهام از ابیات دلنشینی که ندای گرامی در وبلاگشون نوشته بودند:
آواز عـشـــق تــــا بــه ثـریـــا رسیـــده اسـت
دستش به مشکهای عطش زا رسیده است
آن لحظـــه هـا که سایــــۀ آتـش دراز بـــود،
هـر شعلـه تـا به عــرش تولاّ رسیـده است
بـــاران نیـامــــد از جگــــر آسمـــان ســرخ
امـواج تشنـــه تـا لـب دریـــا رسیــده اسـت
شــوری به چشــم آمده با اشـک سوختـه
چـون کـاروان عشـق به سینـا رسیده است
بـایــــد شنـیــــد پــرپــر بــال فــرشـتــگـــان
زیــرا قیــــام حشــر بـه دنیـــا رسیــده است
طی کرده راه سخت وصالش به کوی دوست
اکنــون به بــاب ســرخ فتـحـنــا رسیده است
کــانـــون عـلــــم و روح مصــــور ز کائــنــــات
آفــاق، تــازه بــر ســـر مجـــرا رسیـده است
اینــان بــه اوج نشئـــۀ طوفـــان مستـی اند
یـک نصف روز ، نشئــۀ اُخـری رسیـده است
آیینـــه ها به سنــگ عداوت شکستـــه شد
هَـل مِن مُعیــن به قلــۀ أعلی رسیده است
حِــلّ و حــرم به سجــدۀ ماهـــی یگانه بود
امــــا چـــه زود آخـــر یـلــــدا رسیــده است
اینجـا که شیـرخواره به معنــای عاشقیـست،
تیـری سه دم به معنــی حُسنا رسیده است
نـزدیــک مغــرب است و بـراهیـــم در غیـــاب
شاید که خود به ذَبحۀ عُظمی رسیده است