تبليغاتX
شفق

شفق

افکار و اخبار

کالسکه بوق زد و قورباغه غش کرد

 

                            (  عجب نامه ای  )

 جناب سردار !

 

بابا ایول...شما دیگه چرا؟ کسی پیدا نکردی واسه حمایت؟

بالاخره ـــ درست یا غلط ــ خبطی کرده یا نه؟

(با توجه به اینکه این بازیکن چندین بار از طریق رسانه ها مراتب

 پشیمانی و عذرخواهی خود را اعلام کرده، ...)

پس غلط رو کرده وگرنه واسه کار نکرده پشیمانی و عذرخواهی

 چندین باره چه معنی میده اونوقت؟

بعد تازه این یعنی چی که: ( ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 1:15  توسط سرشک  | 

همین و خلاص

 

ـــ  به کی رای میدی؟

ـــ به حرف

ـــ حرف؟ یعنی چی ؟ کدوم حرف؟

ـــ به این:

"من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه‌ی

 سالوسی و اسلام‌نمایی بعضی افراد، ذكری از

 آنان كرده و تمجیدی نموده‌ام كه بعد فهمیدم از

 دغل‎بازی آنان اغفال شده‌ام.

 آن تمجیدها در حالی بود كه خود را به جمهوری

 اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاندند و نباید از

آن مسائل سوء‌ استفاده شود؛ و میزان در هر كس

 حال فعلی او است."

 

ـــ همین و خلاص...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 0:46  توسط سرشک  | 

التماس

 

یک :  امتحانات نیم ترم و ماه محرم و صفر و التماس های عاشورایی!

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

نمره:   ـــ ۸ ـــ

 

دو: شیوه صحیح استدلال

ـــ   اگه همین الان پیامبر بیاد و بگه آخرتی هست تو قبول میکنی؟

ـــ آره

ـــ اگه یکی بهت بگه برای رسیدن به بهشت قبلش باید از روی جهنم بگذری

 و یه خورده شکنجه بشی قبول میکنی؟

ـــ آره

ـــ   اگه بگن اون شکنجه اینه که عبدالمالک ریگی سرتو مثل گوسفند ببره بازم

 قبول میکنی؟

ـــ آره

 ــ    ای بر پدر آدم دروغگو لعنت!

 

  همه میگن وقتی مهمون میاد ساکت باش حرف نزن آبرومونو میبری.

برادرم میگه تو خنگی!

شدیدا مدعی مناظره با دشمنان ملی و سیاسی و دینی و بطور کلی

 هر تنابنده اهل شبهه اس. خدا بخیر بگذرونه.

بعضی رو باید التماس کرد بیان...اینو میخاد التماسش کنی نیاد!

واعظی پرسید از فرزند خویش


هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق،


هم عبادت، هم کلید زندگیست

گفت: زین معیار اندر شهر ما،


یک مسلمان هست؛ آن هم ارمنیست
 !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 0:7  توسط سرشک  | 

.......!

 

تبكي الطيور


پرندگان گريه مي کنند


تذبل زهور


گلها پژمرده مي شوند


ترحل شموس


خورشيد بي فروغ مي شود


و يبقى ظلام


و تاريکي همه جا را فرا مي گيرد


ضاع الكلام


تمام حرفها گم مي شود


والله حرام


به خدا گناه دارد


قدر ينسى و عيونه تنام


روزگار دردها را فراموش مي کند و با آسودگي به خواب مي رود

حلمي يموت


خوابهايم مي ميرند


وأجد الرياح


و باد خواب هايم را با خود مي برد


 و تحيا هموم


غم ها تازه مي شوند


و تبقى جراح


و تنها زخم ها هستند که باقي مي مانند


باكر يعود


آيا فردا خواهد رسيد


ما اظن يعود


نه فردايي در کار نيست


مات الغرام


عشق مرد

 

اجمع جروحي


سعي مي کنم دردهايم را فراموش کنم


همي و نوحي


تمام ناله ها وغصه هايم را


اسهر ليالي


شب ها را بيدار مي مانم


و هو ينام


و او با خيال راحت به خواب مي رود

هانت عله عشرة زمان


چه طوربه همين سرعت عشقمان را فراموش کرد


راح الوفى وين الأمان


ديگر وفايي وجود ندارد پس آن مهرباني کجا رفت


يا ما بايدي داويت حبيبي


چه قدر با دستهايم غم را از وجودش پاک کردم


الى نسى كل الي كان


تمام چيزي را که بين ما بود فراموش کرد


والله ما بيدي داويت حبيبي


به خدا اين من بودم که تمام غم ها را از ياد او مي بردم


الى نسي كل الي كان


او تمام احساس  بينمان را فراموش کرد

همي كبير كبر الجبال


غمم بزرگ است به بزرگي تمام کوه ها


جرحي عميق عمق البحار


زخمم عميق است به عمق تمام دريا ها 


كان عيب بطيبي


تمام گناه من صداقتم بود


اراضي حبيبي


اين که مي خواستم عشقم راضي باشد

............................................................................

پ.ن: در عین اینکه لازم هست مقید بودن به خواندن و شنیدن هر

 آنچه برآمده از "عشق صادق" در قالب ادب و هنر معرفت زاست اما؛

لازم نیست ادیب باشی برای همراهی دل با کلام حافظ و مولانا.

یاترکی بلد باشی برای فهم احساسی که مرحوم رحیم روی کلمه

زینب بهت منتقل میکنه.

یا عربی روی موال.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 18:57  توسط سرشک  | 

بی ریا برای تو

 

 

 Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

وقت غروب و عزلت و بي تابي غريب

 

يك آرزوي خفته و يك حس نا شكيب

 

 

تنهانشسته ام به لب صخره هاي درد

 

انسي بدين مراوده دارم بسي عجيب

 

 

امــواج از پياپــي هــم طعنه ميـزننـــد

 

بر طــول آرزوي من و وعــده اي قريب

 

 

مانــدم به انتظــار و نيامــد خبر ز يــار

 

پيوسته جمعه هاي دلم  در غم حبیب 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 20:20  توسط سرشک  | 

تخیلات عینی

 

یک. میگن دنیای علم و اطلاعاته

دنیای سرعت

 دنیای مبادلات

دنیای سرعت مبادلات علمی و اطلاعاتی

ولی به نظرم باید دنیای "تخیلات عینی" هم گفته بشه.

 میدونی چرا؟

یه موقعی جنگ فرضی مینوشتم بر اساس تخیلات و احتمالات خیلی

دور و تقریبا محال....

 شایدم توی نوشتن اونها  تعصب نسبت به خاک وطن و گنده گوییهای

 دشمن هم بی تاثیر نبود ولی بهرحال محتوا رو تخیلات شکل میداد.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 22:49  توسط سرشک  | 

قاپش!

* پهباد؛ بی سرنشین؛ تجسسی؛ فناوری فوق مدرن...

باشه باشه فهمیدیم بابا...بسه... یه پرنده بینظیر و خلاص!

* همین؟

+ پَ نَ پَ یه بشقاب پرنده تشریفات سلطنتی از سیاره "دورانوس"

که برای پیدا کردن جایی واسه ماه عسل پرنسس شون اومده بود

 مکان یابی کنه!

* ببین! مساله جدیه ها..... هیچکدوم از رقبای سنتی،

ـــ همچین پرنده ای در اختیار ندارن یعنی آخر آخرشه اما  ایران داره

ـــ از قابلیتها و تجهیزاتش اطلاع درست و دقیقی ندارن...ایران داره

ـــ از روشهای مقابله بیخبرن ... ایران روی هوا تسخیرش کرده

                

                                   ( فیلمش  دیدن داره)

+ نگفتی که!

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 0:16  توسط سرشک  | 

سه کلمه حرف حساب!

اخیرا توی یکی از سایتها   از آیه الله مهدوی کنی مصاحبه ای دیدم که به نظرم مال حالا نباشه چون قبلا بعضی نکاتش رو شنیده بودم اما دوست داشتم مفصل و کاملش رو بخونم و بدونم. صحبتهای جالبی گفته شده و مخصوصا واسه کسایی که میخان متعادل  و منطقی از افراد و جریانات برداشتی داشته باشن میتونه مفید باشه.سه کلمه حرف حساب نظرمو بیشتر جلب کرد که شاید به درد دیگران هم بخوره.

 

کلمه اول: هنر امام

کاری که امام کردند این بود که هم نظریه حکومتی را در نظریه ولایت فقیه آوردند که مسئله به شکل موردی نباشد و این نکته را مطرح کردند که اساساً حکومت متعلق به فقیه است و دوم اینکه به مناسبت زمان، نظام‌سازی کردند.

کلمه دوم: ارزیابی اجتهاد رهبر

 تصور ما این است که از لحاظ مجموعه اطلاعاتی که مقام معظم رهبری از همه ابعاد اجتماعی و فرهنگی و هنری و بین‌المللی دارند، اعلم مراجع هستند.
حرف ما هم همین بود. ما هم نمی‌خواستیم بگوییم فلان مسئله فقهیِ صرف که در عبادات و... است، این اعلم است یا آن، ولی در جایگاه رهبری بهتر از ایشان نداریم.

کلمه سوم: میرحسین

ولی ما آقای خامنه‌ای را به معنای عام و آنچه که در دنیا مرسوم است، رهبر نمی‌دانیم، بلکه می‌گوییم ایشان نائب امام زمان«عج» است و نوعی تقدس برای این جایگاه قائلیم. این تقدس، در نظام ما کارساز است و ما بر اساس این اعتقاد دنبال کسی می‌رویم. مردم هم با همین اعتقاد در زمان امام بچه‌هایشان را به جبهه‌ها می‌فرستادند و شهید می‌دادند. آقای میرحسین به این اعتقاد ندارد.

                     ................................................................

مفصلش در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 0:49  توسط سرشک  | 

یک نصف روز،نشئۀ اخری رسیده است

 

Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

 با الهام از ابیات دلنشینی که ندای گرامی  در وبلاگشون نوشته بودند:

آواز عـشـــق تــــا بــه ثـریـــا رسیـــده اسـت 

دستش به مشکهای عطش زا رسیده است

 

آن لحظـــه هـا که سایــــۀ آتـش دراز بـــود،

هـر شعلـه تـا به عــرش تولاّ رسیـده است

 

بـــاران نیـامــــد  از جگــــر آسمـــان ســرخ 

امـواج تشنـــه تـا لـب دریـــا رسیــده اسـت

 

 شــوری به چشــم آمده با اشـک سوختـه

چـون کـاروان عشـق به سینـا رسیده است

 

 بـایــــد شنـیــــد پــرپــر بــال فــرشـتــگـــان

زیــرا قیــــام حشــر بـه دنیـــا رسیــده است

 

طی کرده راه سخت وصالش به کوی دوست

اکنــون به بــاب ســرخ فتـحـنــا رسیده است

 

کــانـــون عـلــــم و روح مصــــور ز کائــنــــات

آفــاق، تــازه بــر ســـر مجـــرا رسیـده است

                                     

اینــان بــه اوج نشئـــۀ  طوفـــان مستـی اند

یـک نصف روز ، نشئــۀ اُخـری رسیـده است

 

آیینـــه ها به سنــگ عداوت شکستـــه شد

هَـل مِن مُعیــن به قلــۀ أعلی رسیده است

 

حِــلّ و حــرم  به سجــدۀ ماهـــی یگانه بود

امــــا چـــه زود  آخـــر یـلــــدا رسیــده است

 

اینجـا که شیـرخواره به معنــای عاشقیـست،

تیـری سه دم به معنــی حُسنا رسیده است

 

نـزدیــک مغــرب است و بـراهیـــم  در غیـــاب

شاید  که خود به ذَبحۀ عُظمی رسیده است

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 12:17  توسط سرشک  | 

دنیای بی حسین برایم جهنم است

             http://www.up.mehrdadclub.com/images/fwnv5u5z4afxjgzc4dx.jpg

سوال : در چه خانواده ای زندگی می کنی و چه عاملی باعث شد به یاد امام حسین بیفتی ؟
زینب : پدرم کارگر ساده است ، مادرم خانه دار، یک خانواده ۶ نفره هستیم ، به مناسبت دهه فجر سال ۸۹ از طرف مدرسه روستا در مسابقه حفظ سوره فجر شرکت کرده و یک کارت بانکی
با ارزش ده هزارتومان هدیه گرفتم . این کارت را خیلی دوست می داشتم و آن را به خوبی نگهداری می کردم . یک هفته بعد از طرف مدرسه به دانش آموزان گفتند برای بازسازی حرم مطهر امام حسین (ع) از طریق ستاد بازسازی عتبات کمک جمع آوری می کنند . من هم همین کارتی را که گرفته بودم با نامه ای که نوشتم هدیه دادم .

سوال – در نامه چه نوشتی ؟
زینب : نوشتم : ” به نام خدا – نامه می نویسم برای امام حسین (ع) – خیلی ها دل دارند که به کربلا بروند ، بعضی می گویند باید پولدار شویم تا به کربلا برویم ، ولی من می گویم باید قسمت شود و کربلا مارا بخواهد . من این نامه را که می نویسم اشک از چشمهایم جاری می شود ، خدایا ، می شود روزی که کربلا بیایم و کنار ضریح آن امام بزرگوار درددل کنم ، من این هدیه را که در ۲۰ بهمن ۸۹ برای حفظ سوره فجر گرفتم به این نیت می دهم تا امام حسین (ع) را همیشه به یاد آورم ، اگر من پول زیادی داشتم ، هیچ وقت دریغ نمی کردم ولی پدرم یک کارگر ساده است و برای درس و مخارج ما کار می کند . ”

سوال – بعد چه شد ؟
زینب : نامه مرا مدیر مدرسه خوانده بود ، سر صف آمد و گفت آیا شما دانش آموزان معلم و مدیر تان را به گریه انداخته اید ؟ همه گفتند نه – مدیر گفت : زینب با نامه اش مرا به گریه انداخت و شب تا صبح گریه کردم ، بعد از آن یک کارت دیگر پارسیان خودش به من هدیه داد.

سوال – کی و چطور به کربلا آمدی ؟
یک روز به من و خانواده ام اطلاع دادند آموزش و پرورش می خواهد زینب را به سفر کربلا ببرد . بعدهم گذرنامه تهیه کردند و تاریخ سفر پنجم تیر یعنی بعد از امتحانات خرداد اعلام شد و آقا امام حسین دعوتنامه مرا امضا کرد .

سوال از آقای رازی مدیر کاروان زینب – این کاروان چگونه عازم کربلا شد ؟
پاسخ : آموزش و پرورش بجنورد برای تشویق کمک به عتبات دو هدیه سفر کربلا اختصاص داد . یک هدیه برای دانش آموزان و یک هدیه برای فرهنگیان، در مراسم قرعه کشی که با حضور جمع کثیری از فرهنگیان برگزار شد شماره ۴۷ به قید قرعه در آمد ، همه گفتند خوش به حال صاحب این شماره ، ببینیم نام کدام دانش آموز خوش شانسی است ، تا نام دانش آموز را خواندیم ، زینب وحیدی همان دختر روستایی که به امام حسین نامه نوشته است، فرهنگیان که از ماجرای کمک این دختر اطلاع داشتند اشک شوق ریختند ، جلسه منقلب شد و همه گریان از این حسن انتخاب تصادفی.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 21:54  توسط سرشک  |